چند لحظه با من...
اگر دوست داری ، با من باش و چند لحظه ای رو با من سپری کن...
در اين پست قصد دارم لينك دانلود سريال Heroes (قهرمانان) رو بگذارم. فعلا قسمت جديد رو ميگزارم ، انشاء الله بعدا لينك فصل ها و قسمت هاي قبلي رو ميزارم. اطلاعات سريال : 3 فصل كامل ارائه شده. فصل 4 تا اپيزود 9 اومده. اپيزود 10 ، 2 شنبه ، 25 آبان 88 مياد. Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION http://rapidshare.com/files/304805306/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part1.rar
350 MB : http://rapidshare.com/files/304804358/Heroes_s04e09.avi Heroes S04E9 Mkv - 110 Mb http://rapidshare.com/files/304843448/heroes.409.hdtv-lol.mkv بعد از مدت ها قصد دارم دوباره وبلاگ رو فعال كنم. يك سري تغييرات جزئي هم داشتيم و خواهيم داشت.. الان ديگه فقط خودم نويسنده ي سايتم . ميخوام چنتا موضوع ديگه اضافه كنم ، مثل دانلود كليپ و فيلم و .... دنبال يك قالب قشنگ هم ميگردم ، سراغ داشتين بگيد. همين ديگه... عشق یعنی با تو خواندن از جنون *** . .
http://rapidshare.com/files/304805446/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part2.rar
http://rapidshare.com/files/304805929/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part3.rar
http://rapidshare.com/files/304806471/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part4.rar
http://rapidshare.com/files/304806466/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part5.rar
http://rapidshare.com/files/304806057/Heroes.S04E09.720p.HDTV.X264-DIMENSION.1aff.DedicatedTV.net.part6.rar
OR
http://www.megaupload.com/?d=OOLEEELE
http://www.megaupload.com/?d=TZGA92B4
http://www.megaupload.com/?d=KDU6BA6M
http://www.megaupload.com/?d=X2DL6U8U
http://www.megaupload.com/?d=H2OPVZRH
http://www.megaupload.com/?d=5B6EDSH0
ادامه مطلب
دين « نه »
تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه
به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي
كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس
نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به
دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !
به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام .
كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من
نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من
كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون
كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش
به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به
بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين
بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در
خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف
نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله
هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات
مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر
متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !
تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و «
قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز
انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي
مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين
حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب
هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ،
راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را
باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه
گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و
جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد
طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !
پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند
اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو
نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را
گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود !
«شهيد ، دكتر علي شريعتي»
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان
گفتی از چشات نگم
گفتي از چشات نگم با تو نمونم * گفتي بهتره برم چيزي ندونم
مگه ميشه بغض چشات و نديد * مگه ميشه ساده از تو دست كشيد
مگه عاشقت نباشم اينجوري ازت جدا ش * نازنين سكوت و بشكن تا منم با تو صداشم
بگو از دلت دوباره با منه حريص چشمات * بگو از زلال قلبت با منه تشنه حرفات
من كه آواره ترين حادثه تو شب نگاتم * من كه دلداده ترين عاشق بي چون و چراتم
بگو تا غربت تو قسمت ديوونگياي من بشه * بگو تا فاصله بين من و تو قد نكشه
نازنين رفتن من بدون تو مرگ منه * پس نگو برم، جدايي، منو آتيش مي زنه
من زير سايه چشمات پشت پلك تو مي شينم * جز تو هيچكس و تو دنيا نه مي خوامو نه مي بينم
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی
خک از شیشه آن پیدا بود
ککل پوپک
خال های پر پروانه
عکس غوکی در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی
خواهش روشن یک گنجشک وقتی از روی چناری به زمین می اید
و بلوغ خورشید
و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح
پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت
پله های که به سردابه الکل می رفت
پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادرک ریاضی حیات
پله هایی که به بام اشراق
پله هایی که به سکوی تجلی می رفت
مادرم آن پایین
استکان ها را در خاطره اش می شست ...



